معنی قاسم رازی
4 بازدید
[ سِ مِ ] (اِخ) رجوع به قاسم بن موسی شود.[ سِ مِ ] (اِخ) از مهرهٔ ارباب سخن طرازی است. در عهد اکبر پادشاه به هندوستان رسید و به ملازمت آصفخان وزیر از خوان وجودش قسمتی وافی ربوده به وطن باز گردید. او راست: هیچ جا خاطر شوریده ام آرام ندید همه آفاق مگر بهر دل من قفس است. (صبح گلشن چ هند ص ۳۲۸).
کلمات همقافیه با «قاسم رازی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زی» برای سرودن شعر