معنی قاسم بیضاوی
5 بازدید
[ سِ مِ بَ ] (اِخ) (میرزا ابوالقاسم) زاد و بومش شهر بیضاست ذهنش رسا و طبعش بیضا و کلامش مقبول دلهاست. او راست: بالا زند ز شوق تماشای عارضت دامان خیمهٔ سیه شام نور شمع. * روشن دل از محبت شاه ولایتم درّ نجف شود ز صفا سنگ تربتم. * ندانم کرد دهقان از کدامین چشمه سیرآبم که در هر دانه ای برقی است همچون کرم شب تابم. (صبح گلشن چ هند ص ۳۲۷).
کلمات همقافیه با «قاسم بیضاوی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وی» برای سرودن شعر