معنی قاسمی خوافی
7 بازدید
[ سِ یِ خوا / خا ] (اِخ) اسمش مجدالدین از فصحای دیار خواف و به مکارم اخلاق اتصاف داشته کتاب روضة الخلد برابر گلستان شیخ سعدی از تصنیفات اوست این قطعه از آنجا آورده شد: ابلهی مروزی به شهر هری سوی بازار برد لاشه خری لاغر و سست و پیر و فرسوده سم و دندان و استخوان سوده جست دلال و جست در پشتش کرد جنبان بسیخه و مشتش گفت کای تاجران و راهروان که خرد مرکبی جوان و روان؟ مروزی گفت ای جوان یارم گر چنین است پس نگهدارم. * پیوسته بیاد لعل شیرین فرهاد میکرد ز تلخ کامی خود فریاد جان داد و نیافت کام دل از شیرین شیرین میگفت و جان شیرین میداد. (آتشکدهٔ آذر چ شهیدی ص ۸۰).
کلمات همقافیه با «قاسمی خوافی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فی» برای سرودن شعر