معنی قاسمی خوافی

معنی قاسمی خوافی

7 بازدید
[ سِ یِ خوا / خا ] (اِخ) اسمش مجدالدین از فصحای دیار خواف و به مکارم اخلاق اتصاف داشته کتاب روضة الخلد برابر گلستان شیخ سعدی از تصنیفات اوست این قطعه از آنجا آورده شد: ابلهی مروزی به شهر هری سوی بازار برد لاشه خری لاغر و سست و پیر و فرسوده سم و دندان و استخوان سوده جست دلال و جست در پشتش کرد جنبان بسیخه و مشتش گفت کای تاجران و راهروان که خرد مرکبی جوان و روان؟ مروزی گفت ای جوان یارم گر چنین است پس نگهدارم. * پیوسته بیاد لعل شیرین فرهاد میکرد ز تلخ کامی خود فریاد جان داد و نیافت کام دل از شیرین شیرین میگفت و جان شیرین میداد. (آتشکدهٔ آذر چ شهیدی ص ۸۰).

کلمات هم‌قافیه با «قاسمی خوافی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «فی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید