معنی قارس
5 بازدید
[ رِ ] (ع ص) سرمای سخت و فسرده. (منتهی الارب). سرمای سخت. (آنندراج). اصبح الیوم الماء قارساً؛ ای جامداً. (ناظم الاطباء). || دیرینه از هرچیز. (منتهی الارب). قدیم و دیرینه از هر چیزی. (ناظم الاطباء).(معرب، اِ) کبر است. (فهرست مخزن الادویه). مصحف «قرسیون» است. (دزی ج ۲ ص ۳۲۶).
کلمات همقافیه با «قارس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رس» برای سرودن شعر