معنی قاجار
5 بازدید
(ترکی، ص) تندسیر. (تاریخ ایران برای دبیرستانها تألیف رشید یاسمی چ فردوسی ص ۱۹۵).(اِخ) نام ایلی است از ترک ساکن ایران که در عصر صفوی از هواخواهان صفویه بوده و برای شاهان صفویه جنگ میکردند و در قرن سیزدهم هجری خان ایشان آقامحمدخان به سلطنت ایران رسید. (فرهنگ نظام ج ۴ ص ۸۸). رابینو مینویسد: مادام شیل در سفرنامهٔ خود که به سال ۱۸۵۶ م. در لندن چاپ شده است عدهٔ ایل قاجار را در مازندران دوهزار خانوار تخمین زده ولی حالا عدهٔ آنها بسیار کمتر است. رجوع به فهرست ترجمهٔ سفرنامه رابینو چ بنگاه نشر کتاب و رجوع به قاجاریه شود.(اِخ) دهی است جزو دهستان قشلاقات افشار بخش قیدار شهرستان زنجان. در ۴۵هزارگزی جنوب باختری قیدار و ۳۳هزارگزی راه مالرو عمومی واقع و سرزمین آن کوهستانی و هوای آن سردسیر است. ۱۰۳ تن سکنه دارد. آب آن از چشمه و محصولات آن غلات و شغل اهالی زراعت است. راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۲).(اِخ) نام محله ای است در لیتکوه آمل. (مازندران و استرآباد رابینو چ بنگاه ترجمه ص ۱۵۳).
کلمات همقافیه با «قاجار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر