معنی قاج
5 بازدید
(ترکی، اِ) قاچ. پاره ای از خربزه و هندوانه و مانند آن. قاش. (ناظم الاطباء). قاش خربزه و تربز و مانند آن. (آنندراج). || نوعی از تیر. (ناظم الاطباء). پر تیر. (آنندراج): ز قاجی که جانان به یاران فروخت دل لخت لخت من از غصه سوخت. میرزا طاهر وحید. عدو خواه باشد جوان خواه پیر بیک قاج گردد از او عمر سیر. میرزا طاهر وحید (از آنندراج). - قاجِ شش پر؛ تیری که صورت قاش دارد. (آنندراج).
کلمات همقافیه با «قاج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اج» برای سرودن شعر