معنی قائمة
5 بازدید
[ ءِ مَ ] (ع اِ) یک پای اسب. یکی از پاهای اسب. یکی از دست و پای اسب. یکی از چهار دست و پای ستوران. (منتهی الارب). || چراغپایه. (ملخص اللغات حسن خطیب) (مهذب الاسماء). || پائین پای تختخواب. || قبضه. شمشیر. دستهٔ شمشیر. (ناظم الاطباء): شاها قوام عالم از دست و تیغ تست بر دست گیر قائمهٔ تیغ جانگزای.سوزنی. میان فریقین حربی عظیم قائم شد و جز قائمهٔ شمشیر دستگیر نبود. (ترجمهٔ تاریخ یمینی نسخهٔ خطی کتابخانهٔ لغت نامه ص ۲۹۴). || ستون. پایه : شراعی از دیباء رومی بدو قائمهٔ زرین و دو قائمه سیمین در سر آن کشیده. (ترجمهٔ تاریخ یمینی خطی ص ۲۷۵). || آستانه. در. (مهذب الاسماء). || یک ورق کتاب. (ناظم الاطباء). || در اصطلاح علم هندسه آن را گویند که خطی مستقیم را بر خطی مستقیم مفروض به نهجی نصب و قائم کنند که از هر دو پهلویش دو زاویه برابر یکدیگر حادث شوند. پس هریک از این دو زاویه را زاویهٔ قائمه گویند و هریک از آن خطوط را که زاویهٔ قائمه از آنها پیدا شود عمود نامند. (غیاث). ****<۵۳۰۶۴۰۱۱۰۱۱۷۲۸۳۰۱>... || شمع که در بنائی ها بکار برند و قائمه زدن شمع زدن است. - قائمه زدن. قائمهٔ خنجر. قائمهٔ شمشیر.[ ءِ مَ ] (اِخ) شهری است در یمن از خان بنی سهل. (معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «قائمة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مة» برای سرودن شعر