معنی فیریدن
7 بازدید
[ دَ ] (مص) خرامیدن. (برهان). خرامیدن با ناز. (فرهنگ فارسی معین). || پرنعمت شدن. (برهان). || تکبر و افاده کردن. (فرهنگ فارسی معین). بطر. (یادداشت مؤلف): زین و زآن چند بود بر که و مه مر تو را کشّی و فیریدن و غنج.سوزنی. || استهزاء کردن. (برهان). مسخره و استهزاء کردن. (فرهنگ فارسی معین).
کلمات همقافیه با «فیریدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر