معنی فیریابی
6 بازدید
[ فیرْ ] (ص نسبی) فاریابی. (سمعانی). رجوع به فاریابی شود.[ فیرْ ] (اِخ) (فیریابی صغیر) جعفربن محمد، مکنی به ابوبکر. از شیوخ عالم اسلام. فقه و احادیث بیاموخت و به سیاحت پرداخت و به سال ۳۰۰ هـ . ق. درگذشت. او راست: کتاب السنن، که شامل پنجاه فصل است. (یادداشت مؤلف از ابن الندیم).[ فیرْ ] (اِخ) (فیریابی کبیر) ابوعبداللََّه محمدبن یوسف بن واقد. از مردم قیساریه و از علمای فقه و حدیث بوده. او راست: کتاب التفسیر، کتاب الطهارة، کتاب الصلوة، کتاب الصیام، کتاب الزکوة، کتاب المناسک. (یادداشت مؤلف از ابن الندیم).
کلمات همقافیه با «فیریابی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بی» برای سرودن شعر