معنی فکرت

معنی فکرت

7 بازدید
[ فِ رَ ] (ع اِ) فکرة. رجوع به فکرة شود. || اندیشه. ج، فِکَر. (فرهنگ فارسی معین): چنان دید امیرالمؤمنین به فطرت تیز و فکرت صافی که بگرداند خاطر خود را از جزع بر این مصیبت ها. (تاریخ بیهقی). بر خاطرم امروز همی گشت نیارد گر فکرت سقراط بود پرّ کبوتر.ناصرخسرو. این جهان در جنب فکرتهای ما همچنان در جنب دریا ساغر است. ناصرخسرو. از آتش دل و از آب دیده در دل و چشم همی نیاید فکرت، همی نگنجد خواب. مسعودسعد. در معرفت کارها و شناخت مناظم آن رای ثاقب و فکرت صایب روزی کرد. (کلیله و دمنه). لیکن تو به یک اشارت بر کلیات و جزویات فکرت من واقف گشتی. (کلیله و دمنه). و اگر در عاقبت کارها و هجرت سوی گور فکرتی شافی واجب داری حرص و شره این عالم فانی بر تو بسر آید. (کلیله و دمنه). برو که فکرت تو نیست مرد این دعوی برو که خاطر تو نیست مرغ این انجیر. انوری. گوهر خود بردهد خاطر من همچو تیغ زادهٔ خود پرورد فکرت من چون بحار. خاقانی. سخن به است که ماند ز مادر فکرت که یادگار هم اسما نکوتر از اسما.خاقانی. درع حکمت پوشم و بی ترس گویم القتال خوان فکرت سازم و بی بخل گویم الصلا. خاقانی. جواهربخش فکرتهای باریک بروزآرندهٔ شبهای تاریک.نظامی. فاتحهٔ فکرت و ختم سخن نام خدای است، بر او ختم کن.نظامی. پرتو نور از سرادقات جلالش از عظمت ماورای فکرت دانا.سعدی. دیشب گلهٔ زلفش با باد همی کردم گفتا غلطی، بگذر زین فکرت سودایی. حافظ. - به فکرت فرورفتن؛ به فکر فرورفتن. فکر کردن. اندیشیدن : زمانی به فکرت فرورفت و گفت... (گلستان). - در فکرت فرورفتن؛ به فکر فرورفتن : شیخ در فکرت زمانی فرورفت. (گلستان سعدی). - سر به فکرت فروبردن؛ فکر کردن. اندیشه کردن : یکی طفل دندان برآورده بود پدر سر به فکرت فروبرده بود.سعدی. - فکرت انگیز؛ آنچه آدمی را به فکر فروبرد. خیال انگیز: بدین مشتی خیال فکرت انگیز بساط بوسه را کردم شکرریز.نظامی. - فکرت کردن؛ فکر کردن. اندیشیدن : این همه نقش عجب بر در و دیوار وجود هرکه فکرت نکند نقش بود بر دیوار. سعدی.

کلمات هم‌قافیه با «فکرت»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «رت» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید