معنی فژگنده
7 بازدید
[ فَ گَ دَ / دِ ] (ص مرکب) فژغنده. پلید. چرکن. چرک آلود. (برهان). رجوع به فژ، فژه، فژاکن، فژاگن، فژاگین، فژغنده، فژگند و فژگن شود.
کلمات همقافیه با «فژگنده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر