معنی فژولنده
8 بازدید
[ فُ لَ دَ / دِ ] (نف) تقاضاکننده. || برانگیزاننده به جنگ و کارهای دیگر. || دورکننده و راننده. (برهان). رجوع به فژولیدن شود.
کلمات همقافیه با «فژولنده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر