معنی فورة
7 بازدید
[ فَ رَ ] (ع اِ) فورةالجبل؛ روی کوه و پشت آن. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || (اِمص) فورةالغضب؛ تیزی آن. (از اقرب الموارد). || فورةالحر؛ سختی گرما و جوشش آن. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || (اِ) فورةالعشاء؛ بعد از نماز خفتن. (منتهی الارب). || فورةالنهار؛ اولِ روز. (از اقرب الموارد).[ رَ ] (ع اِ) علتی است که در خُردگاه دست و پای ستور حادث گردد و وقت مالیدن پراکنده و باز فراهم گردد و ستور را لنگ کند. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «فورة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رة» برای سرودن شعر