معنی فوخ
6 بازدید
[ فَ ] (ع مص) بیرون برآوردن باد از مردم و ستور با بانگ یا بی بانگ. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب). || دمیدن بوی. (منتهی الارب). رجوع به فوج و فوح و فوحان شود.
کلمات همقافیه با «فوخ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وخ» برای سرودن شعر