معنی فوارة
9 بازدید
[ فَ وْ وا رَ ] (ع اِ) چشمهٔ آب. || مغاکچهٔ برسوی ران اسب تا شکم که استخوانی نپوشد آنرا. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). بعضی گویند که صیغهٔ مبالغه است از فور به معنی جوشیدن، لیکن در عربی مستعمل نیست و از تصرف فارسیان مستعرب باشد. (غیاث از سراج). لوله ای آهنین که به منبعی در محلی مرتفع متصل است و از دهانهٔ آن آب فوران کند. (فرهنگ فارسی معین): اشک ندامت بر صفحات وجنات از فوارهٔ دیدگان روان کرد. (سندبادنامه). آب از یک فرسنگ از سر کوه رانده و به فوارهٔ برین سر بالا آورده. (ابن بلخی). - امثال: فواره چون بلند شود سرنگون شود؛ به کنایت، یعنی قدرت پایدار نیست. هر ترقی تنزلی به دنبال دارد.[ فُ رَ ] (ع اِ) سرجوش دیگ. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). رجوع به فُوار شود.
کلمات همقافیه با «فوارة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رة» برای سرودن شعر