معنی فوار
8 بازدید
[ فُ ] (ع مص) دمیدن بوی مشک. (منتهی الارب). انتشار مشک. || غلیان و بالا رفتن آنچه در دیگ است. || بیرون آمدن آب از زمین و جوشیدن و جاری شدن آن. || هیجان و زدن رگ. (از اقرب الموارد). || (اِ) سرجوش دیگ. (منتهی الارب).[ فَ وْ وا ] (ع ص) مبالغه است از فور و فوران. مؤنث آن فوارة است. (از اقرب الموارد). رجوع به فوارة شود.
کلمات همقافیه با «فوار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر