معنی فنکپوش
6 بازدید
[ فَ نَ ] (نف مرکب) آنکه جامه از پوست فنک به تن دارد. فنک پوشنده. فنک پوشیده : چو درویشی، به درویشان نظر به کن که جرم خود به عوری کرد عوران را فنک پوش زمستانی. خاقانی. صبح فنک پوش را ابر زره در قبا برده کلاه زرش قندز شب را ز تاب. خاقانی. هند و خزرش دو حلقه در گوش آن قندزدار و این فنک پوش. خاقانی (تحفةالعراقین).
کلمات همقافیه با «فنکپوش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وش» برای سرودن شعر