معنی فنود
7 بازدید
[ فَ / فُ ] (ن مف مرخم) کسی را گویند که در گفتار و تکلم نمودن و رفتار توقف و تأنی نماید. قنود. || (مص مرخم، اِمص) به معنی ناله و زاری هم گفته اند. (برهان). رجوع به فنودن شود.[ فَ ] (اِخ) دهی است از بخش حومهٔ شهرستان بیرجند که دارای ۷۲۹ تن سکنه است. آب آن از قنات و محصول عمده اش غله، انگور، زعفران و کار دستی مردم قالیچه بافی است. مزرعهٔ علیجان احمد علیا جزء این ده است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ۹).
کلمات همقافیه با «فنود»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ود» برای سرودن شعر