معنی فنوج
6 بازدید
[ فَ نْ نو ] (اِخ) نام یکی از طوایف مکران که مرکب از ۲۵۰۰ خانوار است. (از جغرافیای سیاسی کیهان).[ فَ نْ نو ] (اِخ) دهستانی است از بخش بمپور شهرستان ایرانشهر که آب آن از قنات و محصول عمده اش غله، خرما، لبنیات، ذرت و تنباکوست. این دهستان شامل ۳۶ آبادی بزرگ و کوچک و دارای بیش از ۹۰۰۰ تن سکنه است. زبان مادری مردم آن بلوچی است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۸).[ فَ نْ نو ] (اِخ) ده مرکزی دهستان فنوج از بخش بمپور شهرستان ایرانشهر که دارای ۲۵۰۰ تن سکنه است. سه رشته قنات دارد. محصول عمدهٔ آن خرما، غله، حبوب، ذرت و لبنیات است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۸).
کلمات همقافیه با «فنوج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وج» برای سرودن شعر