معنی فنن
6 بازدید
[ فَ نَ ] (ع اِ) شاخ. ج، افنان. جج، افانین. (منتهی الارب). شاخهٔ درخت. ج، افنان. جج، افانین. (فرهنگ فارسی معین). غصن. شاخه. شاخ. (یادداشت مؤلف): طاوس ملائک به نوا مدح تو خواند اندر فنن سدره چو قمری و چو دراج. سوزنی.
کلمات همقافیه با «فنن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نن» برای سرودن شعر