معنی فنطاس
6 بازدید
[ فِ ] (ع اِ) حوضچه ای در کشتی که زهاب آبهای کشتی در آن جمع گردد. (فرهنگ فارسی معین). حوض کشتی که در آن نشانهٔ آب آن گرد آید. || آوندی ساخته از چوب در کشتی که در آن آب خوردن نهند. (منتهی الارب). بشکه ای در کشتی که در آن آب شیرین ریزند. (فرهنگ فارسی معین): جهازات را مکلکل گردانید و فنطاسها که اوانی آب باشد چون دیدهٔ عشاق از اشک مالامال ساخت. (تاریخ وصاف). || کاسه ای که بدان آب شیرین بخش نمایند. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «فنطاس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اس» برای سرودن شعر