معنی فنصور
6 بازدید
[ فَ ] (اِخ) شهری است بزرگ به هندوستان، جای بازرگانان، و از آن کافور بسیار خیزد و بارگه دریاست. و ملک فنصور را سطوها خوانند و او را مملکتی جداست. و اندر ناحیت فنصور ده پادشاست همه از دست سطوها. و هدنجیره از این ناحیت است. (حدود العالم). نام این شهر بصورت قیصور نیز آمده است : به برت ماند کافور که در فنصور است به دلت ماند پولاد که در ایلاق است.رافعی.
کلمات همقافیه با «فنصور»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ور» برای سرودن شعر