معنی فندق بستن
7 بازدید
[ فَ دُ بَ تَ ] (مص مرکب) سرانگشتان به حنا رنگین کردن. (غیاث). حنا بستن به سرانگشتان، چنانکه به فندق ماند. (آنندراج). فندقی کردن : از سر انگشت حسرت میخورم خونابها کز حنا جانانه فندق بسته بر عنابها. رهی شاپور (از آنندراج). رجوع به فندق بند و فندقی کردن شود.
کلمات همقافیه با «فندق بستن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر