معنی فندقی
9 بازدید
[ فَ دُ ] (ص نسبی) منسوب به فندق. به رنگ فندق. (یادداشت مؤلف). || نامی است که به سگان دهند. (یادداشت مؤلف). || فندقه. سرانگشت خضاب کرده. فندق بند. - فندقی کردن؛ مرادف فندق بستن. (آنندراج). خضاب کردن سرانگشت ها را: تا که سرانگشت تاک کرد خزان فندقی کرد چمن پرنگار پنجهٔ دست چنار.خاقانی. رجوع به فندق بستن شود.
کلمات همقافیه با «فندقی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قی» برای سرودن شعر