معنی فنائی

معنی فنائی

6 بازدید
[ فَ ] (ص نسبی) منسوب به فناء. || فانی شونده. (فرهنگ فارسی معین): جسد کثیف فنائی. (جامع الحکمتین ناصرخسرو). آن گفت این جهان نه فنائی است. سرمدی است این گفت کاین خطاست، جهان را از او فناست. ناصرخسرو.
[ فَ ] (اِخ) (میر...) از جملهٔ شعرای سلطان یعقوب خان است، و شخصی خوش طبع و خوش خلق بوده و این مطلع از اوست: من که از خود غیرتم آید که بینم روی او دیگری را چون توانم دید هم زانوی او؟ (از مجالس النفائس امیر علیشیر نوائی ترجمهٔ فارسی ص ۳۰۸).
[ فَ ] (اِخ) دهی است از دهستان حومهٔ شهرستان خوی در آذربایجان که دارای ۲۶۱ تن سکنه است. آب آن از رود قطور و محصول عمده اش غله، پنبه، حبوب و هنر دستی مردم جوراب بافی است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).

کلمات هم‌قافیه با «فنائی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ئی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید