معنی فلو
7 بازدید
[ فَ لْ وْ ] (ع مص) باز کردن کودک را از شیر، یا جدا نمودن آن را و دور داشتن. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). از شیر باز کردن. (تاج المصادر بیهقی). || زدن کسی را به شمشیر یا بر سر کسی زدن شمشیر را. (منتهی الارب). زدن کسی را به شمشیر. (اقرب الموارد). شمشیر بر سر زدن. (تاج المصادر بیهقی). || سفر کردن. || عاقل گردیدن بعدِ نادانی. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || پروردن. (تاج المصادر بیهقی).[ ] (اِ) نارمشک است، و هزارچشان را نیز نامند. (فهرست مخزن الادویه). هزارچشان. هزارفشان. نارمشک. رجوع به این کلمات شود.[ فِ لْ وْ ] (ع اِ) خرکره و اسب کرهٔ یکساله یا ازشیربازکرده. ج، افلاء. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). مؤنث آن فلوة است. (اقرب الموارد). رجوع به فِلْوة شود.[ فَ لُ وو / فُ لُ وو ] (ع اِ) خرکره و اسب کرهٔ یکساله یا ازشیربازکرده. ج، فَلاوی ََ. (منتهی الارب). ج، فلاوی، افلاء. مؤنث آن فَلُوّة است. (از اقرب الموارد).[ فُ لُ وو ] (ع اِ) جِ فلاة. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «فلو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لو» برای سرودن شعر