معنی فلجان
6 بازدید
[ فَ ] (ع اِ) سواقی الزرع. (تاج العروس). درختی است: نبیة؛ شاخ درخت فلجان. (از منتهی الارب). || پوست گورخر. (یادداشت مؤلف از ابن الندیم). و الروم یکتب فی الحریر الابیض و الرق و غیره، و فی الطومار المصری و فی الفلجان، و هو جلود الحمیر الوحشیة. (ابن الندیم).
کلمات همقافیه با «فلجان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر