معنی فلاح

معنی فلاح

45 بازدید
[ فَ ] (ع اِ) طعام سحری. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || (اِمص) باقیماندگی در خیر و نیکویی. (از اقرب الموارد). || زیست. (منتهی الارب). || رستگاری. (منتهی الارب). فوز و نجات. (از اقرب الموارد): باد صبا بر آب کر، نقش قد افلح آورد تا تو فلاح و فتح را بر شط مفلحان بری. خاقانی. هم خزانهٔ فتوح بگشاید هم نشانهٔ فلاح بفرستد.خاقانی. قصد ما ستر است و پاکی و صلاح در دو عالم خود بدان باشد فلاح.مولوی. کار تقوی دارد و دین و صلاح که از او باشد به دو عالم فلاح.مولوی. هرکه در خردیش ادب نکنند در بزرگی فلاح از او برخاست.سعدی.
[ فَ لْ لا ] (ع ص، اِ) کشتی بان. || کرایه دهنده ستور را. || کشاورز. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد): بر سر خرمن به وقت انتقاد نی که فلاحان همی جویند باد؟مولوی. رجوع به فلاحت شود.

کلمات هم‌قافیه با «فلاح»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «اح» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید