معنی فلات
7 بازدید
[ فَ ] (اِ) تان و تانه را گویند، و آن تارهایی باشد که جولاهگان بجهت بافتن مهیا و آماده کرده باشند. (برهان). تار. تان. تانه. مقابل پود. (فرهنگ فارسی معین).[ فُ ] (ع اِ) جِ مؤنث است از فلان. (منتهی الارب).[ فِ ] (ع اِمص) ناگهان گرفتگی. (منتهی الارب).[ فَ ] (ع اِ) بیابانی که خالی از آب و گیاه باشد. (غیاث از منتخب و شروح نصاب). فَلاة. دشت بی آب وگیاه. بیابان بی آب. صحرای وسیع و فراخ. ج، فلوات. (فرهنگ فارسی معین): بریدم بدان کشتی کوه لنگر مکانی بعید و فلاتی سحیقا.منوچهری. || دشتی پهناور و مرتفع. در زبانهای اروپایی پلاتو به معنی بلندی بسیار بزرگی بر روی کرهٔ زمین است. مترجمان کتب اروپایی در ترجمهٔ این کلمه لغت عربی «فلات» را فقط بعلت شباهت لفظی به کار برده اند، درصورتی که فلات به معنی بیابان قفر و بی آب وعلف است، و بجای پلاتو در زبان تازی «نجد» و «هضبة» و در فارسی «پشته» مستعمل است. به همین جهت بعضی از فضلا بر استعمال فلات به معنی پلاتو ایراد کرده اند، و برخی این تسامح را جایز شمرده اند. (فرهنگ فارسی معین).[ فَ ] (اِخ) دهی است از بخش جبال بارز شهرستان جیرفت. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۸).
کلمات همقافیه با «فلات»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ات» برای سرودن شعر