معنی فقاع گشادن
7 بازدید
[ فُ گُ دَ ] (مص مرکب) آروغ زدن. (ناظم الاطباء) (آنندراج). || کنایت از لاف زدن و تفاخر کردن. (آنندراج) (برهان). نازیدن. بالیدن. (یادداشت مؤلف): آنجا که من فقاع گشایم ز دست فضل الا ز درد دل چو یخ افسرده تن نیند. خاقانی. صاحب بدر و حنین از تو گشاید فقاع کآن گهر چون سداب برکشی از بهر کین. خاقانی. ولی خانه بر یخ بنا دارد و من ز چرخ سدابی فقاعی گشایم.خاقانی. رفت آنکه فقاع از تو گشاییم دگر بار ما را بس از این کوزه که بیگانه مکیده ست. سعدی. رجوع به فقاع گشودن شود.
کلمات همقافیه با «فقاع گشادن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر