معنی فغفور یزدی
7 بازدید
[ فَ رِ یَ ] (اِخ) به طلاقت لسان و عذوبت بیان و تازه گویی امتیاز داشت. اصلش از یزد است و در مدح ملوک ایران و منقبت ائمهٔ معصومین قصاید رنگین و اشعار متین دارد. دیوانش درجی مشحون از جواهر آبدار است. از غزلیات اوست: دمی که جلوهٔ برقی شکار مرا به دام شعله کشد دانهٔ شرار مرا به وعده گر دهدم عمر خضر طی گردد در اولین قدم راه انتظار مرا... (از مرآةالخیال چ سنگی ص ۷۷).
کلمات همقافیه با «فغفور یزدی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دی» برای سرودن شعر