معنی فغفوری
9 بازدید
[ فَ ] (ص نسبی، اِ) منسوب به فغفور. (یادداشت مؤلف). بغپوری. (فرهنگ فارسی معین). || به کنایت ترک، پیرو یا مطیع فغفور: نیاید با تو در خاکت نه فغفوری نه خاقانی. سنائی. || نوعی چینی نفیس که از چین آرند. (یادداشت مؤلف): دویست عدد چینی فغفوری. (تاریخ بیهقی). || (اِخ) چینیان. (آنندراج). مردم چین یا ترکستان : چو فارغ شد از غارت فوریان کمر بست بر کین فغفوریان.نظامی.
کلمات همقافیه با «فغفوری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر