معنی فغان زدن
5 بازدید
[ فَ زَ دَ ] (مص مرکب) فریاد زدن. فغان کردن : فغان می زد و طیرگی می نمود.نظامی.
کلمات همقافیه با «فغان زدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر