معنی فغان برآوردن
7 بازدید
[ فَ بَ وَ دَ ] (مص مرکب) فریاد کسی را بلند کردن : خاقانی این سخن گفت او را زبان فروبست تا ناگهی نباید کز تو فغان برآرد.خاقانی. || فریاد زدن. ناله کردن. فریاد برآوردن : مرغان چمن فغان برآرند گر فرقت نوبهار گویم.سعدی.
کلمات همقافیه با «فغان برآوردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر