معنی فصال
6 بازدید
[ فِ ] (ع اِمص) از همدیگر جدایی کردن دو شریک و مباینت نمودن. || از شیر بازکردگی کودک. اسم است فصل را. (منتهی الارب). فطام. (از اقرب الموارد). || (اِ) جِ فصیل. (منتهی الارب) (اقرب الموارد).[ فَ صْ صا ] (ع ص) مداح مردمان به امید صله و لفظ دخیل است به این معنی. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد): صف های مرغان کن نگه در صفه های بزم شه چون عندلیبان صبحگه فصال گلزار آمده. خاقانی. || سیف فصال؛ شمشیر برنده. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «فصال»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ال» برای سرودن شعر