معنی فصاحت
6 بازدید
[ فَ حَ ] (ع مص) گشاده زبان شدن. (ترجمان علامهٔ جرجانی). گشاده سخن و درست مخارج گردیدن. (منتهی الارب). فصیح شدن. (از اقرب الموارد). || زبان آور شدن. (منتهی الارب). || بزبان عربی سخن گفتن اعجمی و معنیش دریافت شدن یا عربی بودن و زبان آور گردیدن. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || (اِمص) سخن فصیح. شعر شیوا: دانم از اهل سخن هرک این فصاحت بشنود هم بسوزد مغز هم سودا پزد بی منتها. خاقانی. || (اصطلاح ادبی) فصاحت بر سه قسم است: فصاحت کلمه، فصاحت کلام، فصاحت متکلم. فصاحت کلمه عبارت است از سلامت آن از غرابت و تنافر حروف و مخالفت قیاس صرفی. فصاحت کلام، عبارت است از خلوص آن از تنافر کلمات و ضعف تألیف و تعقید لفظی و معنوی. و بعضی خلوص آن را از تکرار و تتابع اضافات نیز شرط کرده اند. فصاحت متکلم عبارت است از توانایی تکلم بر تألیف کلام فصیح هرچند تکلم به کلام فصیح نکند. و بدون داشتن این قوه فصیح نیست، هرچند بر حسب اتفاق تکلم به کلام فصیح کند. (فرهنگ فارسی معین از هنجار گفتار):
کلمات همقافیه با «فصاحت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «حت» برای سرودن شعر