معنی فشق
17 بازدید
[ فَ ] (ع مص) نوعی از خوردن سخت. (منتهی الارب). || شکستن. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || به لهو و لعب برخاستن قوم به سبب بسیاری مال و اسباب دنیا. (منتهی الارب).[ فَ شَ ] (ع مص) پراکندن نفس از آزمندی. || دور شدن فاصله دو شاخ آهو. (از اقرب الموارد). || دویدن. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || (اِمص) شادمانی. || دوری میان دو سرون و میان دو سر پستان پیشین ناقه. (منتهی الارب). تباعد میان دو شاخ. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «فشق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شق» برای سرودن شعر