معنی فسرانیدن
5 بازدید
[ فُ / فِ سُ دَ ] (مص) منجمد کردن. فسردن کنانیدن. (فرهنگ فارسی معین): و باشد که اندر چیزی هم زمینی بود و هم تری پس زمینی ورا گرمی پیش آرد آنگاه تری ورا بفسراند. (دانشنامهٔ علائی).
کلمات همقافیه با «فسرانیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر