معنی فسراننده
4 بازدید
[ فُ / فِ سُ نَ نْ دَ / دِ ] (نف) منجمدکننده. سردکننده : اگر به چیزی فسراننده حاجت آید افیون اندر آب حل کنند و اندر چکانند. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). رجوع به فسراندن و فسرانیدن شود.
کلمات همقافیه با «فسراننده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر