معنی فسای
7 بازدید
[ فَ ] (نف مرخم) افسونگر و رام کننده. (برهان). افسون کننده. (انجمن آرا). بصورت ترکیب با کلمات دیگر آید: - کژدم فسای؛ آنکه به افسون کژدم را بند کند: زآنکه زلفش کژدم است و هرکه را کژدم گزد مرهم آن زخم را کژدم نهد کژدم فسای. منوچهری. - مارفسای؛ آنکه مار را افسون کند: مارفسای ارچه فسونگر بود رنجه شود روزی از مار خویش. ناصرخسرو. آمد آن مار اجل هیچ عزیمت دانید که بخوانید بدان؟ مارفسایید همه.خاقانی. رجوع به فساییدن شود.
کلمات همقافیه با «فسای»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ای» برای سرودن شعر