معنی فسانه گشتن
6 بازدید
[ فَ / فِ نَ / نِ گَ تَ ] (مص مرکب) کهنه شدن. فسانه شدن. دیرینه گشتن : فسانه گشت و کهن شد حدیث اسکندر سخن نو آر که نو را حلاوتی است دگر. فرخی. پدرت و برادرت و فرزند و مادر شدستند ناچیز و گشته فسانه.ناصرخسرو. || مشهور شدن : فسانه یْ خوب شو آخر چو میدانی که پیش از تو فسانه یْ نیک و بد گشتند ساسانی و سامانی. سنائی.
کلمات همقافیه با «فسانه گشتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر