معنی فزاییدن
6 بازدید
[ فَ دَ ] (مص) افزودن. (فرهنگ فارسی معین). افزاییدن : دریا دو چشم و بر دل آتش همی فزاید مردم میان دریا و آتش چگونه پاید؟ رودکی. خوب دارید و فراوان بستاییدش هر زمان خدمت لختی بفزاییدش. منوچهری. گه مان بفزایید و گهی مان بستایید بر خویشتن از خویش همی کار فزایید. ناصرخسرو. رجوع به فزودن، افزاییدن و افزودن شود.
کلمات همقافیه با «فزاییدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر