معنی فزاینده
10 بازدید
[ فَ یَ دَ / دِ ] (نف) افزاینده. افزون کننده. (یادداشت بخط مؤلف): پرستنده باش و ستاینده باش بکار پرستش فزاینده باش.فردوسی. همان آفرینندهٔ هور و ماه فزایندهٔ بخت و تخت و کلاه.فردوسی. تو شاهی و ما بندگان توایم بخوبی فزایندگان توایم.فردوسی. بمردی فزایندهٔ عز مؤمن بشمشیر کاهندهٔ کفر کافر.فرخی. - تری فزاینده؛ آنچه رطوبت را زیاد کند: شربتهای خنک هم زداینده هم تری فزاینده باید. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). - فزاینده مهر. رجوع به این ترکیب شود. || زیاد شونده. بسیارشونده. افزاینده. (یادداشت بخط مؤلف): همه دانش او راست ما بنده ایم که کاهنده و هم فزاینده ایم.فردوسی. عمر و تن تو باد فزاینده و دراز عیش خوش تو باد گوارنده و هنی. منوچهری. بختش هر روز فزاینده باد دستش هرگاه گشاینده باد.منوچهری. رجوع به افزاینده شود.
کلمات همقافیه با «فزاینده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر