معنی فزا

معنی فزا

7 بازدید
[ فَ ] (نف) از فزودن و افزودن. (حاشیهٔ برهان چ معین). به معنی افزایش دهنده و افزاینده باشد. (برهان). بیشتر در ترکیب بصورت پسوند بکار رود: - انده فزا؛ آنچه اندوه و غم را بیفزاید. - جان فزا؛ آنچه جان افزاید. روح افزا: دیدار دلفروزش در پایم ارغوان ریخت گفتار جانفزایش در گوشم ارغنون زد. سعدی. - روح فزا؛ جانفزا. روح بخش. نشاطآور. - شادی فزا؛ آنچه شادی را فزون کند: بازگو آن قصه کآن شادی فزاست روح ما را قوت و دل را جانفزاست.مولوی. - غم فزا؛ اندوه فزا. (از یادداشتهای مؤلف). رجوع به فزای شود. || (اِ) خمیازه. (برهان).

کلمات هم‌قافیه با «فزا»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «زا» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید