معنی فریژ کردن
7 بازدید
[ فَ کَ دَ ] (مص مرکب) ستردن پشم و موی و مانند آن. (آنندراج). فریز کردن. رجوع به فریز، فریژ و فریز کردن شود.
کلمات همقافیه با «فریژ کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر