معنی فریضه گشتن
6 بازدید
[ فَ ضَ / ضِ گَ تَ ] (مص مرکب) واجب شدن. فرض شدن. فریضه گردیدن : پس فریضه گشت سالاری محتشم را نامزد کردن. (تاریخ بیهقی). رجوع به فریضه شود.
کلمات همقافیه با «فریضه گشتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر