معنی فریضة

معنی فریضة

5 بازدید
[ فَ ضَ ] (ع اِ) فرمودهٔ خدای از زکاة مال و ستور، و از نماز و روزه. ج، فرائض. (منتهی الارب): هیچ بیکار نیست یک ساعت ماتم تو فریضه تر کار است.مسعودسعد. || زن کلانسال. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || بهرهٔ فرض کرده. (منتهی الارب). حصهٔ مفروضه. (اقرب الموارد). || علم قسمت میراث. (منتهی الارب). || نماز. صلاة. (یادداشت مؤلف). نماز واجب : خدایگان جهان مر نماز نافله را بجای ماند و ببست از پی فریضه ازار. ابوحنیفهٔ اسکافی. در چنین منظر چو بگذاری فریضه ی کردگار بهتر آن باشد که مدح آل پیغمبر کنی. ناصرخسرو. سی ساله فرض بر در کعبه قضا کنم تکبیر آن فریضه به بطحا برآورم.خاقانی. || واجب. لازم الاجرا: هرچه خداوند اندیشیده است همه فریضه و عین صواب است. (تاریخ بیهقی). اما فریضه است دو سه قاصد با ملطفه های توقیعی به قلعهٔ میکالی فرستادن. (تاریخ بیهقی). با تو چندین فریضه دارم. (تاریخ بیهقی). گر هیچگونه درگذرد مدحتی ز وقت ناچار چون نماز فریضه قضا کنم. مسعودسعد. تن را سجود کعبه فریضه ست و نقص نیست گر دیده را ز دیدن کعبه جدا کند.خاقانی. به هر جا که پیکار فرمودشان فریضه ترین کاری آن بودشان.نظامی. ترکیب ها: - فریضه دیدن. فریضه کردن. فریضه گردیدن. فریضه گشتن. رجوع به همین مدخل ها در ردیف خود شود.

کلمات هم‌قافیه با «فریضة»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ضة» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید