معنی فریض
6 بازدید
[ فَ ] (ع ص) قدیم. || دانای علم فرائض. || سهیم فریض؛ تیر سوفارکرده. (منتهی الارب). سهم فریض؛ ای مفروضة فوقه. (اقرب الموارد). || قوس فریض کذلک. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «فریض»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یض» برای سرودن شعر