معنی فریرون
8 بازدید
[ فَ ] (ص، اِ) کسی و چیزی باشد که بازپس رود نه بطریق صلاح یعنی روزبه نباشد. (برهان) (صحاح الفرس). فرارون : چون دلت از بلخ شد به یمگان خرسند پس چه فریدون بسوی تو چه فریرون. ناصرخسرو. رجوع به فرارون شود.
کلمات همقافیه با «فریرون»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ون» برای سرودن شعر