معنی فریدونفر
4 بازدید
[ فِ رِ فَ ] (ص مرکب) فریدون صفت. آنکه شکوه و شوکت فریدون دارد: خواجه احمد آن رئیس عادل پیروزگر آن فریدون فر کیخسرودل رستم براز. منوچهری. شکست بر لشکر آن خسرو فریدون فر نیفتاده. (حبیب السیر). رجوع به فریدون شود.
کلمات همقافیه با «فریدونفر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فر» برای سرودن شعر